نگاه يك زائر، گزارشي از سفر به عتبات عاليات
سفر كربلا همچو رويائي دست نيافتني همه سال هاي دورهْ نوجواني و جواني را پر كرده بود. خاطره شيرين آن اربعين 45 سال قبل كه در هياهوي عزاداران حسيني، پدر از بيم گم شدن فرزندش او را بر دوش سوار كرده بود و آن مسافرت 40 روزه به عراق، سوريه، اردن و بخشهايي از فلسطين كه آن زمان هنوز به اشغال رژيم صهيونيستي در نيامده بود، به صورت آرزويي كه بايد روزي دوباره برآورده شود، در ذهنمان بود.
اينك در آخرين روزهاي شعبان 1421 در پايانه مسافري بيهقي تهران زمزمه « بر مشامم ميرسد هر لحظه بوي كربلا...» بار ديگر عطر جانفزاي عشق و دلدادگي به ساحت قدس سرور آزادگان جهان را در فضا مي پراكند. آن سفر 45 سال قبل در سپيده دم يك روز بهاري از گاراژ « تي.بي.تي» در خيابان فردوسي آغاز شده بود و با جاده هاي آن زمان و اتوبوس هاي قديمي، منتظران زيارت قبل از غروب آفتاب به كاظمين و عرض ادب به امامان بزرگوار كاظم و جواد عليهما السلام رسيدند؛ اما سفر امروزي با استفاده از اتوبوس هاي مدرن و اتوبان هاي عريض، مشتاقان را بيش از 24 ساعت در انتظار ديدار يار نگه داشته است.
آن زمان مسافران؛ خود متكفل مخارج و ويزا و حمل و نقل بودند. اتوبوس ها هم يكسره از تهران به بغداد مي رفتند.
اما اينك آن كار ساده را دو دولت و دهها شركت واسطه با دخالت خود، به يك سفر پر زحمت و جانكاه بدل كرده اند.
مسير « تهران-خسروي » را كه قاعدتاً نبايد به 5-6 ساعت برسد در 16 ساعت و تشريفات خروجي به جاي 10 دقيقه در سه ساعت و تفتيش ورودي نيز در 4 ساعت انجام گرديد.
سه بار هم اتوبوس در محوطه مرزي تعويض شد.براي جابجاكردن چمدان هاو بار زدن و پياده كردن آن از اتوبوس ها وكشاندن آن در محوطه دو گمرك نيز هيچگونه تسهيلات كمكي نبود. به هرحال اين مراحل طي شد.
تقابل دو تمدن
چهارشنبه2/9/79
ديشب مسافران در اتوبوس سوپر دو لوكس سيروسفر تا صبح لرزيده بودند وامروزهم درسالن انتضارگمرك ايران، بلندگوي سالن، همگان راتشويق به خريد مفاتيح ها ازغرفه وزارت ارشاد مي كرد و دريغ از يك راهنمايي سودمند كه زائران را در آن سوي مرز در مواجه با مأموران خشن عراقي سودمند افتد.
روحاني محاسن سفيدكاروان با التماس در خواست توانست 5-6 قران و مفاتيح را پس بگيرد.
آخر از همه هم اين دفترچه سفيد را به من دادند و صد البته كتاب هاي همراه اين دفترچه توقيف شده بود: ميكايل المكارم- صحفيه سجاديه-روايت كربلاو...راستي اين عرب ها چرا از دعا و ارتباط بندگان با خدا هراس دارند؟ شايد مي دانند كه اگرگوش جان انسان ها به نواي الهي«لا تكن عبد غيرك فقد جعلك الله حرا» (از كلام امام حسين«ع») آشناشود سلطه هاي پوشالي از جبروت خواهند افتاد.
همسفران اكثرا خوابند. بعضي از بي خوابي هاي ديشب وبرخي پس از اضطراب وعصبانيت گمرك، اينك آرامش را از داخل اتوبوس بد بوي عراقي تجربه مي كنند. خدا را شكر كه به هر حال پس از سال ها مفارقت همين مسافركش متعفن، ما را به مزار امامان شهيد ومسمومان نزديك و نزديك تر مي كند. و باز صدها سپاس به درگاه الهي كه اين راه زيارتي پس از بيست سال گشوده شد. گرچه هنوز رفتار مأموران عراقي خصمانه است و به نظر ميرسد كه اين نفرت ديرينه دو قوم كه ريشه در نظام گري و ايلغارهاي قوم آشور داشت وبا جنگهاي هزاران سال قبل اقوام منطقه و انحطاط حكومت ليدي ها و فنيقي ها سرانجام طومار ستم بين النهريني ها با گسترش امپراتوري هخامنشي تمام شد هنوز برگ و بار جديد مي دهد. سقوط امپراتوري ساساني راعرب ها به حساب پيروزي خودگذاشته بودند و صدام هم در تجاوز خود به ايران، خود فاتح قادسيه مي ناميدكه نشانگر آن رويداد تاريخي غلبه اسلام بر نظام طبقاتي تيسفون است.
نيم ميليون كشته و شهيد در نبرد قادسيه جديد، عطش آشور بانيپال جديدرا به خون فرو نشاندند و كويت نيز آماج اين بلند پروازي گرديد كه سرانجام آن حضور اجانب در منطقه و ذلت مسلمين وكنترل زمين و هوا ودريا توسط ابر قدرتها و مرگ هزاران مادر وكودك عراقي بر اثر فقر بيماري و گرسنگي بود .اينك ما درخاك عراق به سرعت پيش ميرويم.
زماني براي هريك ازاين تپه ماهورها هزاران رزمنده از دو طرف به مصاف هم آمده بودند و گاه براي چندصد متر پيشروي، هزاران شهيد و مجروح بر جاي مي ماند.
هموطنانمان كه با انگيزه دفاع، حتي فرزندان 13 ساله را نيز روانه ميدان مي كردند در جنگي نابرابر كه طرف مقابل را ابر قدرت ها با مدرنترين تسهيلات تجهيز هدايت مي نمودند 8 سال به دفاعي مقدس پرداختند. عراقي ها هم كه اكثرا با فشار حكومت فاشيستي باند بر خاسته از تكريت به ميدان آماده بودند عليرغم نارضايتي از حكومت بغداد مجبور به ماندن در سنگرها و جنگيدن بودند. پس از حمله آمريكايي ها معلوم شد كه اكثريت شيعه جنوب عراق و كردهاي شمال در پي خود مختاري هستند كه البته به فوريت سركوب شدند.
آبادي ها را يكي پس از ديگري پشت سر ميگذاريم .
آسفالت جاده يكدست و خط كشي شده است. تردد چندان زياد نيست. شبكه برق برقرار و خانه ها سالم و اكثرا يك طبقه است. ساختمان هاي دولتي با شكوه ساخته شده اند. به نظر مي رسد ويرانه هاي زمان دو جنگ خليج فارس مرمت يا محو شده باشد. سه مامور محافظ عراقي داخل هر اتوبوس كنترل امور را در دست دارند. يك دستگاه لندكروز هم از مرز اين اتوبوسها را همراهي مي كردند. در يك روستا توقف كرديم تا آقاي اسماعيلي،مداح كاروان قدري ميوه بخرد.
لند كروز به سرعت با دنده عقب خود را به ما رساند تا دليل توقف را جويا شود. دينار عراقي كه زماني 22 تومان بود اينك در بانك به 5 ديال و در بازار به 4 ريال تنزل كرده است البته ريالي كه به نوبه خود از يك هفتادم دلار به يك هشت هزارم آن تنزل يافته هنوز بر دينار رجحان خود را حفظ مي كند. نگهداشتن بسته هاي حجيم پول بي ارزش عراقي، دردسر جديد زائران بود كه 38 اسكناس هزار توماني آنان را به 304 اسكناس 250 ديناي بزرگ تبديل كرده اند.
خانواده 4 نفره ما در مجموع 1216 اسكناس دارند كه نميدانم چگونه حمل يا خرج كنيم.
سرانجام در كمتر از دو ساعت به بغداد مي رسيم.
ساختمان هاي محكم اداري، اتوبان هاي عريض، اتومبيل هاي فراوان آلماني و ژاپني- البته قديمي- زنان و مردان با لباس هاي غربي در كنار لباس هاي عربي، تفاوت هاي فرهنگي را به تصوير مي كشد. فروشگاه هاي زنجيره اي با تابلوي وزارت بازرگاني، تضاد ديگري است كه ظاهر غربي اقتصاد را با مديريت متمركز سوسياليستي دولتي يكجا دارد و حاصل آن سر درگمي و در جازدن اين كشور نفت خيز است كه نفت، بلاي جانش شده و در كنار افراط و اسراف و تبذير دولتمردان، افواج گدايان و گرسنگان، امان زائران را در هر توقف بريده اند.
از مناظر خسته كننده راه هاي بياباني و خيابا هاي شهري، تصاوير صدام در لباس هاي عربي، غربي، نظامي، ديني و..... نصب شده بر معابر و ميادين و ساختمان هاست كه با شعارهايي نظير: «صدام عز العرب، رهبر پيروزي و عزت، قهرمان نبرد با امپرياليزم و صهيونيزم، منصور مؤسس بغداد و صدام عزت دهنده آن، صدام باني مجد و عظمت عراق و...» تزئين شده است. اولين اين شعارها با چهار زبان در دروازه ورودي مرز عراق جلب توجه مي كرد كه بر آن نوشته شده بود: «به عراق صدام خوش آمديد»
اين شايد بي پرده ترين واقعيت سياسي حاكم بر اين كشور مصيبت زده است كه حقي براي شهروندان، جز آنچه كه صدام بخواهد قائل نيستند و او را كه يك تروريست حرفه اي و آدمكش خونسرد و بي احساس و بري از هر اعتقاد و اصول گرايي است، به مقام يك قديس قابل احترام در اذهان بالا برده اند به طوري كه در تابلوي بزرگي در گمرك مرزي، كلمات قصاري از او نوشته شده بود كه انسان ها را به پيروزي از عقل و وجدان و تملگ نفس و كنترل زبان و تسلط بر هوس ها دعوت مي كرد!! تصاوير متعدد صدام عموماً خندان و زيباست و نمي دانم كه چگونه مردم آن را با واقعيت تطبيق مي كنند.
يكي از روزنامه هاي وطني اخيراً مطلبي در خصوص صدام و اينكه فيلمي از زندگي او در اروپا ساخته شده به چاپ رسانده بود. هم مطلب روزنامه خواندني است و هم خبر تحت تعقيب بودن فيلمساز غربي كه از ترس انتقام صدام، خود را درانزوا و اختفا قرار داده است. بخوانيد: «كابوي نيمه شب بغداد!صدام حسين از معدود سياستمداران خودكامه جهان است كه پيش از مرگ، فيلم شده است.اولي هيتلر بود كه از سوي چاپلين به تمسخر گرفته شد و دومي همين همسايه ماست! مي گويند او بيمار است و دو فرزند دارد. « عدي» و « قصي» و هنوز نمي داند كه كداميك را به جانشيني انتخاب كند. رياست جمهوري سلطنتي يكي از متداول ترين شيوه هاي حكومتي در كشورهاي جهان سوم است. صدام در تاريخ معاصر جهان يك استثناست. او با دو همسايه خود جنگيده و به خاك هر دو يورش برده و از خاك هر دو عقب نشسته اما هنوز در وصفش شعر مي گويند و تصوير چند متري اش را در خيابان هاي بغداد مي آويزند.
مي گويند، نزديك 48 كاخ دارد و بيش از اين تعداد محافظ و نزديك به همين تعداد و شايد كمتر، بدل! در اين روزگار هستند كساني كه پول ميگيرند تا شبيه يك ديكتاتور شوند. مردي كه براي عراقي ها جز مرگ و نيستي و نداري نخواسته است و تاوان اشتباهات سياسي او را مردم عراق به سنگين ترين وجه پرداخته اند، اما جرات اعتراض ندارند، زيرا هنوز تاريخ مصرف او به پايان نرسيده است كه اگر چنين بود، زودتر از اينها مي بايست از بيماري و يا تبعيد جان سپرده باشد.
هفته گذشته صدام در يك جشن حاضر شد و در حاليكه لباس شخصي به تن داشت، با يك دست چندين گلوله شليك كرد. خبرنگاري كه اين كه اين خبر را شنيده بود در پايان نوشت: شليك 48 گلوله با يك دست از رئيس جمهوري كه گفته مي شود بيمار است، بعيد است. و اين آغاز ماجراي جستجوي خبري براي يافتن مردي بود كه شب ها در بغداد خواب پيروزي مي بيند. گاهي در خوزستان مي رقصد و گاهي در كويت و هنگامي خيس عرق از خواب بر مي خيزد. درمي يابد زمامداري آسان نيست حتي اگر به ضرب گلوله هزاران تن را در خاك غلتانده باشي و تاريخ يك منطقه را با خون نوشته باشي. صدام نميداند. هيتلر هم نمي دانست و... هم همينطور.، در كره شمالي هم تصاوير«كيم ايل سونگ» محور تزئينات شهرها و روستاها بود و نورافكن هاي بسياري شب ها تصوير او را در همه خيابان ها و ميادين روشن و زيبا نگه مي داشت ولي اتاق خانه ها را فقط يك لامپ 40 وات كم سو روشني مي بخشيد. تاريكي منازل هديه حكومت براي پر فروغ بر شدن تصاوير كيم ايل سونگ!! بر دمشق و بغداد يك ايدئولوژي-بعث- حكومت مي كرد. زمان شاه هم در ايران يك حزب فراگير درست كرده بودند به نام رستاخيز كه ترجمه فارسي « بعث » است. شعار بعثي ها «وحده- حريه- اشتراكيه» است. رستاخيز هم مي خواست همه ايرانيان را متحد كند و به مخالفان هم پاسپورت دهد تا از ايران خارج شوند. جالب آنكه سران رستاخيزي ها از ايران فراري شدند و مردم، فرار آنان را جشن گرفتند تا چند صباحي نفسي را به راحتي به دور از حزبهاي فرمايشي بكشند. مردم عراق و سوريه نيز پس از تحمل اشغال اجنبي و كودتاهاي پياپي نظاميان زماني كه گرفتار حزب دولتي بعث شدند اينك سالهاست كه در جنگ ايدئوژيك دمشق- بغداد سر گردان مانده اند. پرچم دو كشور همسايه عراق و سوريه كاملا مشابه است فقط در تعداد ستاره تفاوت دارد. عراق سه تا و سوريه دو تا ستاره دارند ولي به نظر مي رسد مردم گرفتار كشور قحطي زده عراق، در هفت آسمان هم يك ستاره نداشته باشند.
التماس دعا