تبليغاتX
سلطان عشق - مسافر شهر ارزو
من نمیگویم حسین الاهیم اوست اقیانوس و من هم ماهیم
در بدريم مسافريم بيا بريم بريم به شهر ارزو
سينه زنان گريه كنان  مويه كنان بياين بريم ديار او 
غرقه خون مست جنون ترانه خون بريم با عشق و شور و شين 
برهنه پا پيرهن سياه دست به دعا بريم به بين الحرمين
يه دلبره يه سروره تاج سره مي گن عزيز حيدره
با بديها رسوايي ها  بازشتي ها بازم ماهارو ميخره
نشونيشو اگه مي خواي بايد بياي يك گنبد طلايي
ميگن كه   مهربونه پهلوونه منسب اون سقايي
با نالمون با زمزمه با همهمه پر بزنيم تو حرمش
عقده دل  رو وا كنيم دعا كنيم ميگن زياده كرمش
مست جنون بي خونه ايم ديوونه ايم اقا يه عمر اسيريم
اسمشو فر ياد بزنيم داد بزنيم بگيم ابالفضل بميريم 
حس مي كني  كه بي كسي دلواپسي دوباره با شور و نوا
سوخته تمو م حاصلت تنگ دلت بياين بريم به كربلا
قلب مريض وخسته رو  شكسته رو  دوباره بيدار بكنيم
با بوسه اي به خاك اون به تربتش روزه رو افطار بكنيم


+ نوشته شده در  شنبه 7 دی1387ساعت 11:9  توسط عباس  |