تبليغاتX
سلطان عشق - حضرت عباس (ع)
من نمیگویم حسین الاهیم اوست اقیانوس و من هم ماهیم

يه لوطي هميشه مست حوالي ما مينشست
اهل مرام و مردي بود ساده و يك رنگ ويه دست
تو هر بدي يه سهمي داشت روي خوبي ها پا مي گذاشت
تا كه محرم مي رسيد حرمتشو نگه مي داشت
با اين كه بود اهل گناه كرده بود عمر خود تباه
تا كه محرم ميرسيد  به تن مي كرد پيرهن سياه
مي گفت اره بي احساسم  ادم بدبين ناسم 
اما اگه قبول كنه سگ سياه عباسم 
مي گفت بدي شده كارم  محرمي بي قرارم
تو اين عالم قسم فقط  يك نفرو قبول دارم 
حرمتشو خيلي دارم سر روي پاهاش مي زارم
مي گفت به ناموسم قسم عباس خيلي دوست دارم
توي محرم و صفر  ازش كسي بد نمي ديد
تا روز تاسوعا مي شد علم به دوشش مي كشيد 
با عشق وشور بي مثال  خسته زير علم مي شد
پيش عزادار حسين  دست روي سينه خم ميشد
تكيه محله رو  به قدر دنيا دوست مي داشت 
پولاش هر چي كه مي شد واسه حسين كنار مي ذاشت
به هركه مي رسيد مي گفت  ديوونه مرامشم 
مرده به والله اقامون ابالفضلي غلامشم
تا كه يه روز توي محل ديدم به پيش خونشون
هجله زدن پارچه سياه براي اون مرد جوون
خيلي دلم براش گرفت با اين كه هيچ خوبي نداشت
گفتم خدا ببخشيدش عباس خيلي دوست مي داشت
شب توي خواب ديدم اونو گرفتم از حالش سراغ
گفت داده از باب كريم توي بهشت خونه وباغ
تا اومدم اينجا خدا گفت به جهنم مي بره
گفت به خدا مردي بي دست منو با جرمم مي خره
گفت مي دونه اين جوونه گناهاي زيادي داشت
ولي تا كه تو دنيا بود حرمتمو نگه مي داشت
حالا كه نوبت منه خوبيش عطر و بو بدم
خدا اجازه اي بده بهش من ابرو بدم
گفت تا كه اينجا اومدم جهنمي بودم يقين
اما كمك كرد يه اقا  اسمش يل ام بنين
تا من و غرقه گناه تنها توي اتيشا ديد 
ضامن من شد پيش حق  با بديام منو خريد
تو نامه اعمال من جاي بدي خوبي نوشت
عزت و ابرويي داد برد منو با خودش بهشت


+ نوشته شده در  شنبه 7 دی1387ساعت 11:6  توسط عباس  |