تبليغاتX
سلطان عشق
من نمیگویم حسین الاهیم اوست اقیانوس و من هم ماهیم
پا برهنه ها  ميريم كرب و بلا
با ذكر حسين سوي نينوا
بر سينه زنان با ذكر حسين
ما راهي ميشيم بين الحرمين
با عشق و جنون سوي نينوا
با نيابت از اقامون رضا
ذكر ما ميشه صاحب الزمان
سوي كربلا هروله كنان
غرقه خاك وخون  مثل شهدا
با رمز حسين ميريم كرب و بلا
اخرش يه روز غوغا ميكنم 
راز سينمو افشا ميكنم
فرياد ميزنم نينوائيم
از لطف حسين كربلائيم
با رخي كبود غرق شور وشين
با هيئتيا مي ريم امام حسين
ارزوم اينه سينه زن بشم
با پيرهن سياه من كفن بشم
از گناه منو  پاكم بكنند 
توي كربلا  خاكم بكنند


+ نوشته شده در  شنبه 7 دی1387ساعت 11:15  توسط عباس  | 
در بدريم مسافريم بيا بريم بريم به شهر ارزو
سينه زنان گريه كنان  مويه كنان بياين بريم ديار او 
غرقه خون مست جنون ترانه خون بريم با عشق و شور و شين 
برهنه پا پيرهن سياه دست به دعا بريم به بين الحرمين
يه دلبره يه سروره تاج سره مي گن عزيز حيدره
با بديها رسوايي ها  بازشتي ها بازم ماهارو ميخره
نشونيشو اگه مي خواي بايد بياي يك گنبد طلايي
ميگن كه   مهربونه پهلوونه منسب اون سقايي
با نالمون با زمزمه با همهمه پر بزنيم تو حرمش
عقده دل  رو وا كنيم دعا كنيم ميگن زياده كرمش
مست جنون بي خونه ايم ديوونه ايم اقا يه عمر اسيريم
اسمشو فر ياد بزنيم داد بزنيم بگيم ابالفضل بميريم 
حس مي كني  كه بي كسي دلواپسي دوباره با شور و نوا
سوخته تمو م حاصلت تنگ دلت بياين بريم به كربلا
قلب مريض وخسته رو  شكسته رو  دوباره بيدار بكنيم
با بوسه اي به خاك اون به تربتش روزه رو افطار بكنيم


+ نوشته شده در  شنبه 7 دی1387ساعت 11:9  توسط عباس  | 

يه لوطي هميشه مست حوالي ما مينشست
اهل مرام و مردي بود ساده و يك رنگ ويه دست
تو هر بدي يه سهمي داشت روي خوبي ها پا مي گذاشت
تا كه محرم مي رسيد حرمتشو نگه مي داشت
با اين كه بود اهل گناه كرده بود عمر خود تباه
تا كه محرم ميرسيد  به تن مي كرد پيرهن سياه
مي گفت اره بي احساسم  ادم بدبين ناسم 
اما اگه قبول كنه سگ سياه عباسم 
مي گفت بدي شده كارم  محرمي بي قرارم
تو اين عالم قسم فقط  يك نفرو قبول دارم 
حرمتشو خيلي دارم سر روي پاهاش مي زارم
مي گفت به ناموسم قسم عباس خيلي دوست دارم
توي محرم و صفر  ازش كسي بد نمي ديد
تا روز تاسوعا مي شد علم به دوشش مي كشيد 
با عشق وشور بي مثال  خسته زير علم مي شد
پيش عزادار حسين  دست روي سينه خم ميشد
تكيه محله رو  به قدر دنيا دوست مي داشت 
پولاش هر چي كه مي شد واسه حسين كنار مي ذاشت
به هركه مي رسيد مي گفت  ديوونه مرامشم 
مرده به والله اقامون ابالفضلي غلامشم
تا كه يه روز توي محل ديدم به پيش خونشون
هجله زدن پارچه سياه براي اون مرد جوون
خيلي دلم براش گرفت با اين كه هيچ خوبي نداشت
گفتم خدا ببخشيدش عباس خيلي دوست مي داشت
شب توي خواب ديدم اونو گرفتم از حالش سراغ
گفت داده از باب كريم توي بهشت خونه وباغ
تا اومدم اينجا خدا گفت به جهنم مي بره
گفت به خدا مردي بي دست منو با جرمم مي خره
گفت مي دونه اين جوونه گناهاي زيادي داشت
ولي تا كه تو دنيا بود حرمتمو نگه مي داشت
حالا كه نوبت منه خوبيش عطر و بو بدم
خدا اجازه اي بده بهش من ابرو بدم
گفت تا كه اينجا اومدم جهنمي بودم يقين
اما كمك كرد يه اقا  اسمش يل ام بنين
تا من و غرقه گناه تنها توي اتيشا ديد 
ضامن من شد پيش حق  با بديام منو خريد
تو نامه اعمال من جاي بدي خوبي نوشت
عزت و ابرويي داد برد منو با خودش بهشت


+ نوشته شده در  شنبه 7 دی1387ساعت 11:6  توسط عباس  |